شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
63
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
زبانيست كه گويا به عدل و راستى و حق است . 6 ، 130 - و فرمود : هر چيزى را حيله هست كه از آن خلاصى ممكن است ، مگر مرگ را ؛ و هر چه هست فانيست و در معرض زوال ، مگر گناه و عمل صالح ؛ و هر چه هست مىتوان « 92 » تغيير آن داد ، مگر طبيعتها ؛ و هر چه هست اصلاحش ممكن است ، مگر خلق ؛ و هر چه وارد گردد دفعش ميسر است ، مگر قضا و قدر . 6 ، 131 - و فرمود : عجب نيست فضيلت از كسى كه منع « 93 » [ 21 - الف ] شهوات كرده است ، عجب از كسى است كه با شهوات فضيلت را جمع كرده است ! 6 ، 132 - و فرمود : خير و خوبى نيست در كسى كه با كراهت سرزنش طلب راحت عفو كند . 6 ، 133 - و فرمود : از كسى كه تقصيرى و گناهى سر زده باشد فى الحال عقوبت مكنيد ، و بگذاريد ميان گناه و عقوبت راهى از براى عذر گفتنها . 6 ، 134 - و فرمود : ذلت و لغزش عالم همچو شكستن كشتى است كه غرق مىشود و فرو ميرود با او خلق بسيار . 6 ، 135 - و فرمود كه : غنا و توانگرى وطن است ؛ و فقر و افلاس غريبى ؛ و طمع بندگى ، و نااميدى آزادى . 6 ، 136 - و فرمود كه : هرگاه پادشاه قدرت نداشته باشد كه حواس خود را زيردست خود سازد [ و ] تابع عقل گرداند ، و شهوات خود را مغلوب و شكسته سازد ؛ پس چگونه قادر مىشود بر ضبط خاصان و اعوان و مددكاران خود ؟ و هرگاه اعوان خود را ضبط نتواند نمود ، چگونه رعايا و سرحدهاى مملكت خود را ضبط مىنمايد . پس طريق پادشاه آنكه اول سلطنت و حكومت خود را در نفس خود جارى سازد ، تا استقامت تواند داد بر غير خود .
--> ( 92 ) - اساس ، س : هست تغيير . ( 93 ) - د : كه با فضيلت منع .